سديد الدين محمد عوفى
69
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
آن كه درگاه جلالش را اشراف و ملوك * قبلهء حاجت سازند و سر خيل حباه « 1 » بحر انعامش بر خلق جهان « 2 » گشته محيط * كه درو وهم مهندس نكند هيچ شناه اى شده بحر كفت غيرت كان و دريا * وى شده خاك درت مايه ده دولت و جاه هست از زردى كلك تو سر نصرت سبز * هست از تيغ كبود تو رخ خصم سياه « 3 » گريد از آتش غم خصم تو مانندهء شمع * چون گل از باد صبا عفو تو خندد ز گناه از پى كحل برين گنبد كحلى هرشب * خاك درگاه تو گيرند كواكب به جباه صاحبا قصهء داعى به كرم اصغا كن * كه مثل گشت كنون قصهء وى در افواه « 4 » داعى مخلص عوفى كه ز احداث زمان * مىشود خون دل مسكينش به روزى صد راه گرچه در مرتبه او رابع عقد هنرست « 5 » * صفر و آحاد بود حاصل او يعنى آه مدتى عمر برآمد به حصول اغراض * همچو دربان نگران « 6 » ، معتكف هر درگاه
--> ( 1 ) مج : بقتيل شعاه ، مپ 2 اين مصراع را ندارد . ( 2 ) متن و بنياد : چنان . ( 3 ) متن اين بيت را ندارد همچنين مپ 2 سه بيت اخير را ندارد . ( 4 ) متن و مپ 2 : كه مثل گشت درين وقت وى اندر افواه . ( 5 ) مج : گرچه در مرتبه او رابع عقد هنرست ( 6 ) متن و مپ 2 : گران .